skip to main |
skip to sidebar
بی سر و ته ترین های یک زندگی!
وقتی شش سالم بود فکر می کردم وقتی بیست ساله شدم یه مرد بزرگ میشم ولی الآن که سه سال هم از بیست سالگیم گذشته نه مرد شدم و نه بزرگ!
آرزوهای بی سر و ته!
وقتی شش سالم بود، دوست داشتم بهم بگن آقای مهندس ولی حالا که وقتی که بهم میگن مهندس احساس می کنم دارن مسخره می کنن!
انتظارات بی سر و ته!
وقتی شش سالم بود... دنیا این شکلی نبود... منم اینجوری نبودم... پس چرا منفی در منفی، مثبت نشد؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر