اینها احساس میکردند ثواب میکنند و در راه دین گام برمیدارند
مثل علم برداشتن، مثل سینه زدن، مثل آش نذری دادن مثل خیلی ثوابهای دیگر
اما درست که نگاه میکردی
در میان همین بسیجیها چند دسته آدم میدیدید:
دسته اول کسانی که برای پول و به اسم دین میزدند و لت و پار میکردند، اگر نمیزدند در پرداخت اقساط وامهایشان میماندند، پس میزدند برای سیر کردن شکم زن و بچه! اینها همانها بودند که دوستانشان را به جلو هل میدادند
دسته دوم الف، همانهایی که آب نبات دین را میلیسیدند، و آمده بودند تا اسلام را نجات دهند، اما نمیدانستند چطور نباید زد اما همچنان اسلام را نجات داد! گاه میدیدم که بر سر دوستانشان که کم هم نبودند فریاد میزدند: "نزنید"، شاید نمیدانستند باتومی که در دست داشتند برای حفظ اسلام کمی زمخت است و کاری جز زدن با آن نمیتوان انجام داد!
دسته دوم ب اینها هم آب نبات دین را میلیسیدند، اما باورشان داده بودند که تنها راه حفظ اسلام زدن است، پس میزدند در راه دین، میزدند چون ایمانشان داده بودند هر که ازما نیست، نیست باد! چون ذهنشان گنجایش شنیدن حرف مخالف را نداشت! چون تمام ذهنشان را وقف منبرها کرده بودند
دسته سوم، آنها که همه بدبختیها و نداریهایشان را از چشم مردمان بالای شهر میدیدند، همانها که دهانشان که باز میشد میفهمیدی معلوم نیست از کجا آمدهاند که همه را جز خودشان شمال شهری حساب میکردند
دسته چهارم، آنها که فکر میکردند باید انتقام بگیرند! به دنبال توهمی که حاجیها در ذهنشان انداخته بودند که اینها بسیجیها را کشتند! اینها جوانی را آتش زدند و...
دسته پنجم، آنها که باید میزدند تا سرکارشان بمانند! به همین سادگی
دسته ششم، آنها که به هواداران موسوی میگفتند چرا شما متحد نیستید؟ چرا متفرق میشوید؟ و اندکی بعد میدیدی وحشیها را برای حمله به مردم سازماندهی و هدایت میکنند! نمیدانم اسمشان نفوذی است، خائن؟ یا شاید هم اسکول!
دسته هفتم، آنها که از زدن لذت میبردند، و خودشان هم باورشان نمیشد روزی بابت زدن مردم شرور محسوب شده و بازداشت شده بودند و امروز در هیات بسیج و با ثواب مضاعف باید مردم را میزدند تا دوباره بازداشت نشوند
اما سه دسته دیگر هم باقی ماندند که بیانصافی و متعصابه است که از آنها نامی برده نشود!
دسته هشتم، آنهایی که بسیج را فقط برای اردوها و بلیطهای رایگان استخر و کسر خدمت دوست داشتند و این روزها ترجیح میدادند حوالی این خیابانها پیدایشان نشود!
دسته نهم، بسیجیهایی که مثل همه مردم به بیعدالتی معترض بودند و نگران لوث شدن دینشان، واقعا من اینها را دیدم که با مردم بودند، و میگفتند اسلام ما این نیست!
دسته دهم، بسیجیهایی که بیش از بسیاری از این مدعیان در زمان جنگ از خود مایه گذاشتند و بدون کمترین توقعی آن را بعد از جنگ رها کردند، آنها آنچه را که امروز به نام بسیج شناخته میشود بیگانه میدانند و دکانی برای بعضیها
منبع:
http://grayell.blogspot.co

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر