ملتم، ملت مردیست و دشمنش مظهر نامردیست که با ملتم سر جنگ دارد، مثل تفنگی که فشنگ دارد و آماده است که به طرفش تیر بیندازد که شاید ملتم را گیر بیندازد.
ملتم، ملتی که پا پس نگذاشته و با سرفرازی قد برافراشته تا دشمن خویش از خانه بیرون کند و نمی ترسد که در این راه سینه خویش پرخون کند که تا زمین و زمان برقرار بوده، ایران و ایرانی پایدار و استوار بوده.
تا در ایرانم ظلم حاکمانِ دون بوده و هست، سینه خواهرانم و پیشانی برادرانم گلگون بوده و هست و می دانم که تا درایرانم بدخواهِ پستی داریم فراتر از دست او هم دستی داریم که آن دست، دست ملت ماست و می شکند دستی که خواهان ذلت ماست و می فشرد دستی که دوستدار وحدت ماست.
زنده می شویم و هر لحظه بیشتر می میرند، کسانی که جان مردمم به ستم می گیرند و با خود اندیشه می کنند و با اندیشه هاشان خون ملتم را در شیشه می کنند و فکر میکنند اگر این ملتم شادی نکند، دیگر زمزمه آزادی نکند ولی کیست به آنان بگوید که اگر ملتم دست از همه چیز بشوید، جای شما در زباله دانیست و ملتم که همه زندانیست، سربلند و پیروز است و روزگار سرانجام به کام و بهروز است.
دوستت دارم ملتم و ننگ بر تو ای مایه ذلتم که وطنم من و ملتم را خراب کردی و آرزو هایمان را تبدیل به سراب کردی. ندایمان را خاموش کردی و سرگذشت گذشتگان را فراموش کردی که نشنیدی صدای ملتم را بیزاری جستن از ذلتم را و می دانم که خودت را کر نشان دادی و خر! دیر شنیدن صدای ملت چه سود است و آنروز ظلمت نابود است و تو می مانی و خودت هم بهتر از من این را می دانی. اما برق زر چشمانت را کور کرده و تو را چند صباحی تو را پر زور کرده و تو را تبدیل به نمادِ چیزی کرده که از آن انتقاد می کردی و با افتخارغبغبت را به خاطر مبارزه با آن را باد می کردی، "استبداد"! آری تو نماد استبدادی و کشورم، سرمایه اش و آبرویش را باد دادی.
نفرین بر تو مستبد ظالم ! نفرین بر تو...

دوستی داشتم که میگفت :
پاسخ دادنحذفسهراب در روز آزادی ، آزاد شد
به امید روزی برای آزادی
به امید روزی برای ملتم
روزی برای وطنم
روزی برای ایرانم
دوستت دارم ملتم