۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

اصلا به من چه چرا برادران رایت با مخ نخوردن زمین؟!!!

_ تا حالا فکر کردی چرا ما بال نداریم؟
_ما؟ ما دو نفر یا کلا آدما؟
_خنگ بازی در نیار، منظورم دومی بود.
_ نه فکر نکردم!
_جدا؟
_آره. اصلا چرا باید به همچین چیزی فکر کنم؟
_عجیبه برام. یعنی هیچ وقت پرواز یه آدم برات جالب نبوده؟ اینکه بتونی پرواز کنی و بری بالا و از اونجا به پایین نگاه کنی؟
_منظورت چیه؟ معلومه که برام جالبه ولی کلی وسیله اختراع شده که میشه باهاشون پرواز کرد.
_منظورم پرواز با هواپیما و اینا نیست، این پرواز خالص نیست.
_یعنی چی اونوقت؟
_یه پرنده رو نگاه کن، پرواز کردن تو وجودشه ولی پرواز با این وسیله ها اون ماهیت پرواز پرنده رو نداره. مصنوعیه... می فهمی چی میگم؟!!
_تقریبا می فهمم چی میگی. ولی بستگی داره به اینکه پرواز رو چطور تفسیرش کنیم. به نظر من اصل خود پروازه و نه ماهیتش. پس با بالن و هواپیما و موشک پرواز کنی یا با پر و بال اصلا مهم نیست. چون هدف پرواز بوده که بهش رسیدیم.
_دقیقا فرق منو تو اینجاست. واسه من فقط هدف و رسیدن بهش مهم نیست بلکه ماهیت هدف و اینکه چقدر اون هدف و وسیله رسیدن بهش هم مهمه.
_من هنوز نفهمیدم چرا این بحثو کشیدی وسط، ولی من به همون پرواز با هواپیما راضیم.
_می خواستم نشون بدم که چقدر فرق داریم و چقدر متفاوت فکر می کنیم وگرنه این تفکرات "واقع گرایانه" تو واقعا نوبره!
_می خوای مثل تو تمام روز رو صرف این خیال پردازی ها بکنم که چرا آدما بال ندارن یا چرا ما خرطوم نداریم؟ خیال پردازی هایی که هیچ سودی نداره جز اینکه یه مشت سوال بی جواب پیدا می کنی!
_سوال بی جواب؟ جالبه! همین سوالای بی جواب بوده که زمینه این همه اختراع رو بوجود آورده. اگه کسی به پرواز فکر نمی کرد و دلش نمی خواست که پرواز کنه الان هواپیمایی وجود نداشت که تو بخوای باهاش پرواز کنی!
_هواپیما دیر یا زود اختراع میشد، حتی اگه کسی تصورات واهی درباره پرواز و دیدن زمین از اون بالا و ... نداشت. نیاز به سرعت در جابجایی اونم بدون درگیر شدن با محدودیت هایی که رو زمین هست، می تونست انگیزه خوبی باشه واسه اختراع هواپیما.
_جالبه. پس اینهمه آدم که کشته شدن تو راه پرواز کزدن یا داستان های قدیمی ای که توش پرواز هست چی؟ داستان "ایکاروس" رو فراموش کردی؟
_جالبه که تو حرفات داری حرفای منو تایید می کنی. اگه ایکاروس راه دیگه ای واسه فرار کردن داشت بازم پرواز می کرد؟
_شاید آره. بعدشو دیدی که...اونقدر رفت بالا تا ... راستی نگفتی پس چرا اینهمه تو راه پرواز کردن کشته شدن؟
_ایکاروس احتمالا اونجا به سرش زده بود یا می خواست اختراعشو امتحان کنه. اصلا همچین قصه ای ساخته یه ذهن خیال پردازه، پس دیگه چه انتظاری هست که توش واقع گرایایی باشه؟
_بازم نگفتی چرا اینهمه آدم کشته شدن تو این راه؟ اینا هم به سرشون زده بوده؟
_شاید زده بوده ولی طبیعتا اونا به اون دلیلی که ایکاروس می خواست پرواز کنه، خودشون رو تو همچین مسئله ای درگیر نکردن.
_بازم جوابمو نگرفتم...
_ببین... این آدما چطور آدمایی بودن؟ یکی مثل داوینچی یا برادران رایت و یا هر کس دیگه ای که پا تو این راه گذاشته به این خاطر نبوده که می خواسته از اون بالا زمینو ببینه یا مثلا می خواسته خیالاتی که تو ذهنش بوده رو عملی کنه!
_پس چی بوده؟
_فقط پرواز بوده. همین. وگرنه الان مردم به جای هواپیما از بال و پر استفاده میکردن واسه پرواز و اینهمه وسیله مختلف واسه پرواز اختراع نمیشد. تازه می بینی همین هواپیما و هلیکوپتر هم واسه کارای مختلفی ساخته میشن. یکی میشه واسه جنگ و یکی میشه واسه بار و یکی میشه واسه مسافرت. حالا اگه همین برادران رایت با اون هواپیماشون با مخ می خوردن زمین و تبدیل میشدن به یکی که نه باید بگم دو تا از همین ادمای قهرمان پرواز بازم الآن به عنوان یه رئالیست و واقع گرا ازشون یاد میشد؟ اونجا میشدن یکی از همین خیالپردازهایی که گفتی. تازه همین کسانی که جونشون رو از دست دادن هم خیلی هاشون به به دلیل نداشتم علم و پیشرفت نکردن تکنولوژی بوده وگرنه با مخ نمی خوردن زمین. می خوام بگم که اصل واسه همچین آدمایی پرواز بوده نه چطور پرواز کردن و اینکه ماهیت پروازشون چی باشه؟ البته اون هم یه خیالاتی تو سرشون بوده ولی ...
_...دیدی... دیدی اعتراف کردی خیال تو سرشون بوده!!!
_یهو نپر تو حرفم، اینجوری ممکنه یادم بره می خواستم چی بگم. ببین تو داری تصور کردن رو با خیالپردازی اشتباه میگیری. این که تو تو ذهنت بیای یه کاری رو تصور کنی خیلی فرق داره با اینکه درباره اون کار خیالپردازی کنی. اون افراد هم یه تصوراتی تو ذهنشون داشتن که دست به همچین کار خطرناکی زدن وگرنه بالاخونه رو که اجاره نداده بودن.این تصور با اون خیال فرق داره.
_... یعنی اینا هیچ فکری درباره ماهیت پرواز نداشتن؟ درباره خالص بودنش؟ خیالپردازی نمی کردن؟
_من نمی دونم این کلمه خیالپردازی یهو از کجا اومد تو بحث، ولی فکر میکنی یه خلبان وقتی تو هواست داره به این مسائل فکر می کنه؟ تا تو به خود پرواز نرسی نمی تونی براش تعیین ماهیت بکنی. حالا اون آقایون جونشون رو سر رسیدن به پرواز از دست دادن و یه ما الآن به لطف شجاعتشون داریم پرواز می کنیم. حالا دوباره می پرسم ازت: خلبان که به پرواز کردن رسیده هم داره به ماهیت پرواز فکر میکنه؟
_... تو داری خیلی عقل گرایانه برخورد می کنی، من از رو احساسات اینو گفتم. نه خود احساسات ها! ...منظورم این بود که که چرا ما باید اینقدر محدود فکر کنیم؟
_بحثو نپیچون عزیزم. کدوم محدودیت فکر؟ من ازت یه سوال پرسیدم بعد اونوقت داری میگی فکرم محدوده؟
_من می خواستم یه کم ...
_یه کم چی؟ یه کم مزخرف ببافی؟ یه کم چرت و پرت دخترانه تحویل من بدی؟ یا یه کم وقتمو بگیری؟
_عصبانی نشو آقای منطقی. منطق و عصبانیت با هم جور نیستن.
_حالا واسه من ادای این استادای مدیتیشن رو در نیار.
_من فقط خواستم یه کم باهات فلسفی حرف بزنم، اونوقت تو اینجوری رفتار می کنی!
_فلسفی؟ منو گیر آوردی؟...مممممم... اصلا مگه فلسفه با منطق همراه نیست؟ منم منطقی جوابتو دادم. خب حالا تو بیا و جواب منو بده: خلبان که داره پرواز می کنه به ماهیت پروازش فکر میکنه؟
_معلومه که فکر میکنه...
_خب؟!!!!!!!
_به نظرت خلبان فکر نمی کنه که چطور پرواز می کنه؟
_بستگی داره به تعریف ماهیت. طبیعتا اون خلبان داره فکر می کنه ولی این ماهیتی که تو میگی با اون ماهیت پروازی که اول می گفتی یکی نیست.
_خب...
_خب همین تناقضات تو جواب دادنه که میره رو اعصاب من...
_اعصابت؟ من که هی سعی کردم جوابتو بدم ولی تو نمی ذاری.
_آره اعصابم! تو اگه جواب داشتی واسه اون حرف اینقدر بحثو نمی پیچوندی که خودتم دچار تناقض گویی بشی.
_من نمیی دونم تو چرا اینقدر داری سعی می کنی که منو متهم به تناقض گویی کنی؟
_من تو رو متهم کنم؟ جالبه! وقتی داری متناقض حرف می زنی دیگه دلیل نداره متهمت کنم.
_ آره داری متهم می کنی... اصلا ببین خواستم یه کم احساساتم و افکارم رو با کی در میون بذارم...آقای منطقیِ عصبی...
_من واقعا واسه خودم متاسفم که یه ساعته اینجا خودمو علاف تو کردم... خانم خیالپردازِ ...
_خیالپردازِ چی؟
_...
_واقعا که...
_اصلا به من چه چرا برادران رایت با مخ نخوردن زمین؟!!! اصلا به من چه وقتی داشتن هواپیما رو اختراع می کردن، تو فکرشون چی بوده؟!!! اصلا به جهنم که برادران رایت هواپیما رو اختراع کردن!!!اصلا به من چه چرا بال نداریم.
_آره واقعا آقا... گور پدر پرواز...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر