۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

تصوراتم...

از تعلقاتم تنها تعلق خاطري مانده كه آن هم در حال محو شدن است به سوي تصوراتم تصوراتي شيرين تصوراتي شرمگين تصاوير ذهني سراسر سپيد مثل شير به زيبايي اولين گام هاي لرزان آهويي تازه متولد شده به زيبايي مصمم بودن گام هايت سپيد همچون رويا روياي بهشت روياي ايستادن بر در بهشت روياي ورود به بهشت روياي چشم گشودن در سپيدي بهشت بعد از تولد مرگ شيرين جدا شدن از سياهي روياي غرق شدن در سپيدي بهشت روياي در آغوش كشيدن بهشت روياي لمس لطافت بهشت و روياي چشيدن طعم بهشت تصاوير ناكجا آباد و چه كسي مي گويد نا كجا آباد همان بهشت نيست؟ آنهم وقتي كه با شور و اشتياق قدم در راه كشفش مي گذاري؟ ناكجا آباد تصوراتم هميشه بهشت است زيبا پر بركت پر آب و بارور و كجا زيباتر از ناكجا آباد؟ صورتم را بر درهايش بچسبانم گوش بسپارم به صداي آرامش قلبم گوش بسپارم به صداي خاموشي شهوت مردانه زيستنم صداي بازساختن غرور از دست رفته ام و صداي آهنگين حضوري در تصاوير تصوراتم و گرمايي كه گذر پاهاي برهنه اي بر زمين تصوراتم بر جاي مي ماند تصوراتم همه شيرين است و شرمگين همه جوياي لذت است و سپيدي همه گذار بهشت است و ناكجا آباد همه لمس لطافت پوست گام هاي مصمم است و گرم و تصوراتم همه رنگ است در برابر تعلقاتم و نور نور رهايي نور ذهن تصويرسازم و نور تصوير به هم پيوستي تصاويري از تصورات ذهن تصويرسازم كه بر گذر از نور حضوري رنگ گرفته اند نور سپيد نور گرم نور بهشت و نور ذهن اينگونه تصوراتم را در مغزم مي نهم در جايگاه جهان هندسي تا چشمانم جز پرده تصوراتم را تصوير نسازد و افكارم جز آن را درك نكند شايد با وجود ناكجاآبادي كي در تصوراتم هميشه بهشت است بتوانم بگويم زندگي هنوز قابل دوست داشتن است جدا از تمام تعلقاتم و پيوست به تمام تصوراتم...
90١10١10


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر