امشب دلم گرفته است از تلاش پشه اي كه جذب گرماي بدنم و نور موبايلم ميشود و نمي ترسد از اينكه من به جرم مزاحمت و بر هم زدن خلوتم جانش را بگيرم و نمي دانم چرا سعي مي كنم با دست چپم در هوا پشه را قاپ بزنم.
من كه راست دست هستم و دست چپم در مقابل دست راستم هيچ نيست و اون همان تلاش بيهوده مبارزه با حس زندگي است ومن در اين راه بسيار كند حركت مي كنم و انگار اين كمك بزرگيست به پشه قهرمان
دلم گرفته است از گربه اي كه امشب ديدم
گربه سياه و سپيدي كه براي سير كردن شكمش پلاستيك سياه آشغال هاي زندگي ما را كه انگار ماموران شهرداري يادشان رفته ساعت نه شب برش دارند را پاره مي كند و با اينكه صداي پاي من را مي شنود اصلا از حضورم پريشان نيست و فقط در يك قدمي سرش را از كيسه در مي آورد و به من خيره ميشود بي هيچ حس تشويش
شايد هم نگراني اش را بروز نمي دهد از ترس از دست دادن غذا
چه گربه اهل ريسكي
شايد هم حضور انسان برايش عادي شده است
همان لحظه صداي يك ماشين را از پشتم مي شنوم و نور چراغ هايش به چشمان گربه مي افتد و من مي بينم كه واقعا برق مي زنند
گربه نگاهش را از من بر مي دارد و حواسش پرت مي شود به حركت ماشين اما من همچنان خيره مانده ام به گربه و در ذهنم مرور مي كنم كه چطور مي شود كه يك گربه از من انسان نترسد در حاليكه مي توانم به رسم گربه آزاري يك لگد جانانه به او بزنم و قاه قاه بخندم و خشنود باشم از اينكه با گربه اي مواجه شدم كه با فاصله گرفتن از سرشتش به من فرصت يك تفريح مجاني را داد
دلم گرفته است از مارمولكي كه سه شنبه روي ديوار سيماني پادگان مي خزيد و بالا مي رفت تا بعد از شب سرد خودش را توي نور آفتاب گرم كند
خب همه مارمولك ها خون سرد هستند و اين يكي هم مستثني نيست
همين طور كه مارمولك از ديوار بالا مي رفت داشتم با خودم فكر مي كردم كه آيا او معني سيم خار دار را مي فهمد؟
معني اسارت را چطور؟
و اين تضاد را كه ديواري كه او را به آفتاب زندگي بخش مي رساند براي من و امثال من نماد جداييست از زندگي قبلمان
نمي دانم آيا مارمولك هم به من نگاه ميكرد؟
شايد اگر نزديك ديوار بودم كفشم را در مي آوردم تا مارمولك را با آن له كنم به رسم انسان بودن و وقت گذراني
چه جالب است كه ميشود نواده دايناسور ها را با يك لنگه كفش له كرد
مثل مبارزه براي برتري
براي شكست نخوردن
مبارزه اراده ها
مثل مبارزه تاريخي محمد علي كلي و جو فريزر
مبارزه براي بقا
من قويترم و مارمولك را له مي كنم
پوووووف
چقدر دلم براي كيبردم و تايپ كردن با آن تنگ شده است...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر