بنده یکی از همین برادران لباس شخصی هستم. بنده بسیار گمنام هستم و هیچکس در این دنیای تیره و پر فساد که شما مسئولش هستید مرا نمی شناسد.
آخر من چه گناهی کردم جز اطاعت دستور مافوقی که همیشه دلم می خواسته ببینمش؟
خودتان می دانید که بنده مامور بودم و معذور.
میر حسین که روز قدس طرف ما نیامد و با ماشین در رفت ولی شما آمدید و بی دفاع هم آمدید و اگر همین مزدور ها نبودند حساب کار شما را کف دستتان می گذاشتم.
آقای خاتمی من به شما حمله کردم و قصد داشتم چاقوی خودم را نه در قلب شما بلکه در قلب فتنه فروکنم.
آقای خاتمی شما دو تشکر به بنده حقیر بدهکارید:
- بنده نتوانستم آسیبی به شما برسانم، پس شما جانتان را مدیون من هستید.
- بنده کاری کردم که تصویر شما در صفحه اول بسیاری از روزنامه های معتبر جهانی(از نظر خودتان و استکباری از نظر ما) چاپ شود. اخر کدام کار خودتان در دوران سیاه ریاست جمهوریتان باعث شده بود که تصویر جناب عالی در در صفحه اول روزنامه های داخلی چاپ شود که حالا از این کار بنده ناراحتید؟
به ما چه که جهان نگران وضعیت هسته ای ما باشد یا نباشد. حالا این وسط چند تا بمب صلح آمیز هم ساخته می شد. مگر چه اتفاقی می افتاد؟
آقای خاتمی چطور توانستید جلوی شیراک از پله های الیزه بالا بروید و غرور ملت ایران جلوی یک فرانسوی کافر له کنید؟
آقای خاتمی خودتان بگویید شما مستحق تنبیه و گوشمالی از طرف ملت غیور و سرفراز ایران نبودید؟
آقای خاتمی خودتان می بینید که به بنده تشکر بدهکارید.
چه شما را زده بودم که به خاطر تنبیه شدن خودتان و پاک شدن گناهانتان در این دنیا باید از من تشکر کنید و چه حالا که شما را نزدم و شما جانتان را به من مدیونید.
یک برادر خودسر

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر